تبليغاتX
ALONE BOY






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :



باران..

 

حسن باران اين است كه زميني ست، ولي آسماني شده است

و به امداد زمين مي آيد حسن باران اين است كه مرا ميبرد از خويش به عشق

 و مرا بر ميگرداند از عشق به خويش شعر ميخواند در گوش

 من آرام آرام هيچ ميداني اين قطره كه بر گونه ي زيباي

 تو ريخت از كجا آمده بود؟ از كدام اقيانوس؟ از كجاي عالم؟

 و چه راهي پيموده ست در هوا ابر؟ هيچ ميداني

 اين قطره كه بر گوشه ي لبخند تو ريخت آه و اندوه كدامين ماهي ست

 كه به تور صیاد افتادست؟ اشك لبخند كدامين ماهیست این قطره


نويسنده: ALONE BOY مورخ: پنجشنبه 1387/11/10 در ساعت: 18:36
|+|



نموندی....

گفتم بمان ! و نماندی!

رفتی ،

بالای بام آرزوی من نشستی و پایین نیامدی !

گفتم :

نردبان ترانه تنها سه پله دارد:

سکوت و

صعود و

سقوط!

تو صدای مرا نشنیدی

ومن

هی بالا رفتم وهی افتادم !

هی بالا رفتم ، هی افتادم ...

تو می دانستی که من از تنهایی و تاریکی می ترسم

ولی فتیله فانوس نگاهت را پایین کشیدی !

من بی چراغ دنبال دفترم گشتم ،

بی چراغ قلمی پیدا کردم

و بی چراغ از تو نوشتم !

نوشتم ، نوشتم ...

حالا همسایه ها با صدای آوازهای من گریه می کنند!

دوستانم نام خود را در دفاترم پیدا می کنند

و می خندند.

عده ای سر بر کتابم می گذارند و رویا می بینند!

اما چه فایده؟

هیچکس از من نمی پرسد،

بعد از این همه ترانه بی چراغ

چشمهایت به تاریکی عادت کرده اند؟

همه آمدند ، خواندند ، سر تکان دادند و رفتند!

حالا

دوباره این من و

این تاریکی و

این از پی کاغذ و قلم گشتن !

گفتم : بمان ! و نماندی !

اما به راستی ،

ستاره نیاز و نوازش !

اگر خورشید خیال تو

اینجا و در کنار این دل بی درمان نمی ماند‌،

این ترانه ها

در تنگنای تنهایی ام زاده می شدند؟


نويسنده: ALONE BOY مورخ: پنجشنبه 1387/11/10 در ساعت: 12:9
|+|



ساعتی تنها شدم، آمد سراغم باز هم
فکرتان دیوانه‌ام می‌کرد از آغاز هم

دانه پاشیدی برایم دام گستردی سپس
پای من در دام تو گیر است پس پرواز هم

دل مطیعت شد تو سرهنگی و من فرمان‌برت
هرچه می‌خواهی بگو فرمان بَرَد سرباز هم

شب که می‌آید دلم مانند کودک می‌شود
شعر می‌گویم نمی‌خوابد به این آواز هم

وای! می‌ترسم که هر شب، شب در آغوشم کشد
ساعتی تنها شوم آیی سراغم باز هم

+++

آسمان گرم تماشای من و توست ببین
روی ساحل همه جاپای من و توست ببین

موج آمد که به ما سرزند اما برگشت
دید دریا به تماشای من و توست ببین

دست در دست تو دادم که همه پی ببرند
زندگی لحظه‌ی حالای من و توست ببین

موج می‌آید و لبخند و گل‌ولای و نسیم
مثل لبخند تسلای من وتوست ببین

حاضر هستی که دلی هم به دل آب زنیم؟
قایقی هست مهیای من و توست ببین

باید از بر کنم این خاطره‌ی هر شبم است
ماجرایی که معنای من و توست ببین

+++

برای این‌که بفهمی دلم اسیر تو شد
غزل سرودم و دیدی؛ چه دستگیر تو شد؟

هوا هوای بهار است و من زمستانی
دلم گرفته عزیزم، چرا اسیر تو شد

هزار مرتبه گفتم که عاشقت نشوم
دوباره عاشق چشمان بی‌نظیر تو شد

هنوز اول راهم به انتها نرسد
دلی که منحرف از سیر در مسیر تو شد

اگرچه منحرف از راه می‌روم چه شود
پیاده‌ام برسد انتها وزیر تو شد

تو شاه صفحه‌ی شطرنج و من وزیر شوم
وگر نه، چون رخِ دلبسته گوشه‌گیر تو شد


نويسنده: ALONE BOY مورخ: دوشنبه 1387/05/28 در ساعت: 13:18
|+|



به همه اونایی که به کلبه ی دلم سر می زنن ...

این پست با همه ی  پستام فرق داره!دلم می خواد راجع به کسی بنویسم که زمانی بعد از خانوادم واسم عزیزترین بوده اما الان ... خوب روزگار آدمارو عوض می کنه یا شایدم این خوده آدما هستن که خودشونو چیزی غیر از اونکه هستن نشون می دن و بعد از یه مدت اون چیزی رو که واقعا هستنو ما می بینم نه چیزی که همیشه به ما نشون می دادن ...

چقدر سخته که ببینی هرچی بین تو و دوستت اتفاق می افتاده حتی تک تکه مکالمه هاتون به یه نفر گزارش می شده و خودت خبر نداشتی !

چقدر سخته که بفهمی دوستی  رو که پیدا کردی تا تاآخر عمرت بتونی مثه دیوار بهش تکیه کنی فکر میکردی فرشته ست اما فقط لباس فرشته ها رو داشته !

سخته که بفهمی کسی رو که یه مدت تمامه وقت و زندگیتو پاش گذاشتی دوستت نداشته و تمام مدت تورو فریب می داده تا فکر کنی دوستت داره و می فهمی که اینقدر براش بی ارزش بودی که حتی یه قدم هم برات بر نمی داشته چه برسه به این که بخواد بهت بگه نرو !

اصلا خیلی سخته بفهمی راجع به دوستت چقدر اشتباه کردی !

با توام ... آره خودت ...

می دونی الان چقدر غصه می خورم واسه خودم و واسه تو ؟ هردومون خیلی اشتباه کردیم وگرنه الان وضع مون این نبود ...

هرچی رو که ببخشم یا فراموش کنم اما هرگز حرفای زشتی  رو که به خاطره تو شنیدم رو نمی تونم  ...

خدا تورو ببخشه ... خدا تورو ببخشه

اگه دوستم نداشتی    اگه به جای مرهم غم رو دلم گذاشتی

خدا تورو ببخشه

 که با دلم نبودی  حالا دارم می فهمم که هیچ کسم نبودی

آخه دلم می سوزه ...

دیگه برام مهم نیست منو به کی فروختی 

ولی دلم می سوزه پای غریبه سوختی 

خدا تورو ببخشه

اگه زندگی بدون تو اشتباهه ازین لحظه به بعد می خوام در بزرگترین اشتباه به سر ببرم ...

دگر در هيچ جاي دنيا سراغي از تو نگيرم

خاطرات با تو بودن را به خاک سپردم

فقط روزهاي جمعه براي فاتحه به گورستان دلم سر میزنم   


نويسنده: ALONE BOY مورخ: پنجشنبه 1387/04/13 در ساعت: 11:22
|+|



...هنوز در سفرم.

خیال می کنم

در آب های جهان قایقی است

و من ــ مسافر قایق ــ هزارها سال است

سرود زنده ی دریانوردهای کهن را

به گوش روزنه های فصول می خوانم

و پیش می رانم.

مرا سفر به کجا می برد؟

کجا نشان قدم نا تمام خواهد ماند

و بند کفش به انگشت های نرم فراغت گشوده خواهد شد؟

کجاست جای رسیدن ٬ و پهن کردن یک فرش

و بی خیال نشستن

و گوش دادن به

صدای شستن یک ظرف زیر شیر مجاور؟

و در کدام بهار

 درنگ خواهی کرد

و سطح روح پر از برگ سبز خواهد شد؟

...


نويسنده: ALONE BOY مورخ: جمعه 1387/02/06 در ساعت: 23:6
|+|



 
نويسنده: ALONE BOY مورخ: جمعه 1387/02/06 در ساعت: 22:46
|+|



به یاد آن روزها

شعر رفتن از كنارت سوخت جانم را عزيز

 

قصه نا گفتني ها بر دلم جا ماند عزيز

 

انتظار ديدنت با من يكي شد نازنين

 

غم به يك باره سكوت انداخت بر اين دل عزيز

 

غصه شهر و غروب بي كسي بي تو بماند

 

حرف غم ، حرف من و شهر و تو و دلواپسي است

 

رفت آن روزهاي شادي در كنارت عشق من

 

سرو هم بر دوري آن روزها قدش خميد

 

گم شدند آخر چرا گرماي گرم روزها؟

 

سر رسيد آخر به اين زودي زمستان در بهار؟

 

قصه تكراري است ميدانم ولي

 

حرف من حرف خزان است از خزي

 

يك به يك ميريزند برگها از روزها

 

ثانيه ، ساعت شمار سالهاست

 

شايد فردايي رسد شايد دگر

 

عشق ما سر وا كند جايي دگر

 

از سر شوق آن روز ميخوانم ولي

 

تو مي آيي تا ببيني كيستم در بي كسي؟

 

گوش كن قصه آغاز ميشود در اين شروع

 

يكي بود يكي نبود جز يك غروب

 

تا طلوع حرفي نبايد گفت ، خاموش صبح ها

 

ظلمت شب ، حرف اول آخر اين روزهاست

 

ماه شايد بخوابد در شبم شايد دگر

 

ديدن يك ستاره هم شود معواي شهر

 

مي زند سوسو دلم از پنجره

 

دست شب هم از برايش ميشود يك آينه

 

گوش كن آيين اساطير زمين

 

گوش كن نجواي مرگ دلنشين

 

نازنين درد دلم تازست ولي

 

انتظار آن نمك را ميكشم بر زخم زني

 

شايد آن لحظه رسيدم بر تو من

 

عشقمان عشقي پر از سرما بود

 

كاش آن لحظه زخمها سر وا كنند

 

اشك تو آيد به روي آنها بار دگر

 

قصه آخر ميرسد پايان كجاست؟

 

راست ميگفتند خدا بي انتهاست. . .


نويسنده: ALONE BOY مورخ: جمعه 1387/02/06 در ساعت: 22:26
|+|



همیشه از خوبیهای ادما برای خودت یه دیوار بساز.پس هر وقت در حقت بدی کردن  فقط یه اجر از دیوار بردار.بی انصافی اگه دیوار رو خراب کنی.... 


نويسنده: ALONE BOY مورخ: پنجشنبه 1387/01/08 در ساعت: 12:10
|+|



عشق شراب تلخی است که همه مینوشیم به یاد ان هایی که دوستشان داریم...


نويسنده: ALONE BOY مورخ: یکشنبه 1386/12/19 در ساعت: 16:46
|+|




نويسنده: ALONE BOY مورخ: پنجشنبه 1386/12/09 در ساعت: 12:36
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar-20 & Best-Music-Cod



انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس